مسافر بهشت

سوخت از زهر ز پـا تـا بـه ســرم آب گردیـده خـدایـا جگــرم

پسرم مهــدی موعـود کجاسـت؟ تا ببینـد که چـه آمـد به سرم

دشـمنـانـم همـه شـادنـد ولـــی گرد غـم ریخـت به روی پسرم

پســرم گریـد و گـویـد همه دم پــدرم ای پـــدرم ای پـــدرم 

یــاد تنهــایـی مهــدی هــر دم می رود خـون ز دو چشمـان تـرم

طــوطــی بــاغ جنـانـــم امــــا ریخت یا رب به جهـان بال و پرم

از پس مــاه صفــر زهــر جفـــا کـــرد با ختـم رسـل همسـفـرم

پیکرم شمــع صفـت آب شــده قاصـد مــرگ نشـستـه بـه بـرم

آب آریـــد بــرایـم یــــــاران که به دل سخـت فتـاده شـررم

ای خدا یاد لـب خشـک حسیـن، ســوزد از زهــر جفـا بیشـتـرم

آن حسینی که سرش هست هنوز بـه سـر نیــزه عیـان در نظــرم 

آن حسینی که به قاتل می گفت آب ده آب کـه سـوزد جگـرم

مـن بـه ایـام جـوانـی (مـیـثــم) بــه گلـسـتـان جنان رهسـپـرم


شهادت امام حسن عسگری(ع) را به امام زمان (ع)
و
حضرت معصومه(س) و به شما تسلیت می گویم



ماه خیر و برکت را اول به امام زمان (عج) و سپس به شما تبریک می گویم

         


خدایا؛


تو را به مناسبتهای عزیز این ماه گرامی قسم می‌دهیم؛


این ماه را بر تمام شیعیان جهان، مبارک و پر خیر و برکت قرار بده،


و در ظهور ارباب و مولای ما؛ امام زمان(عج) تعجیل بفرما،


و به ما توفیق بهره بردن از فضایل این ماه عنایت فرما،


و تمام مریضها را به حرمت این ماه شفا بده،


و مشکلات و گرفتاری تمام شیعیان را برطرف بفرما.


آمین ربّ العالمین.


                                      *************


مشکی از تن به در آرید ربیع آمده است

خم ابرو بگشایید ربیع آمده است

مژده ای ختم رسل داد که: آید به بهشت

هرکه بر من خبر آرد که ربیع آمده است

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

یا غریب الغرباء

بوی غربت حنجره ات، جهانی را غریبانه به گریه می اندازد.

نفس های غریبانه ات، گریبانت را آغشته غریب ترین پیراهن ها کرده است.

در پیراهنت، غریب ترین یوسف ها گریه می کنند ستاره های آسمان، از چشم هایت

 لبریز شده اند. جهانی اندوه، خانه ات را لبریز کرده است. سقف خانه ات گریه می کند.

 فرداهای تنهایی اش را؛ شب هایی را که باید بی تو به خواب های سراسر کابوس

 برود، بی آنکه چشم هایت را در روشنایی کم سوی چراغ، بر پهنایش بچرخانی.


ذکر «أَمَّنْ یُجیبُ»، دیوارهای خانه را در تکان گریه می لرزاند.


ستاره های آسمان، یکی یکی از دهانت در کاسه ای از خون می افتند.

ماه، در صورتت خوابیده است. ماه، روشن و روشن تر می شود.

قطره های خون، صورت ماه را رنگ می کنند. ماه، سرخ تر و سرخ تر می شود؛ سرخ تر

 از گونه های بی رنگت، گونه های رنگ پریده آغشته به خونت.


نسیم در پیراهنت، زخم سینه ات را مویه می کند.

جهان از سرما می لرزد. بسترت در آتش تب می سوزد. گره گره به آخر جهان نزدیک تر

 می شوی. نفس های نیمه کاره ات، آغشته بهشتند؛ آغشته بوی خداوند، آغشته

 باران، آغشته ابرهایی که بهارها را گریه می کنند؛ بهارهایی که با بغض های تلخ تو

 شکوفه خواهند داد.

در خاک بقیع، در بقیع بی بقعه، زیر گرمای سوزانی که عرق پرواز را بر بال های غربت

 کبوتران شعله می کشد.






راه تو ادامه خواهد یافت


پیامبر می رود؛ ولی...


نفس های آتشین تو، در کلمه کلمه معجزه جاویدانت تا همیشه زنده است و «کلام» ـ که اعجاز توست 

هر بار با زبانی دیگر و بیانی دیگر، خوانده می شود و اوج می گیرد.



کلام تو که همان کلام الهی است، همچون چشمه ای لایتناهی است و هنوز بر دشت های دور و کویر خشک جان های مرده نازل می شود.

هنوز صدای «إِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذیِ خَلَقَ» است که می آید و در غارهای تفکر مشتاقان، ندای

 عرش را برمی انگیزد.




هنوز صدای «اِقْرَأْ وَ رَبُّکَ الاْءَکْرَم»، دیدگان حقیقت طلب را به خوانش صحیفه های رحمت

 فرامی خواند و دست های شکرگزار را به نوشتن کتیبه های تفسیر.


پیامبر خواهد رفت، ولی هر باره هزاران جان تحول یافته مثل پیامبر خواهند آمد و هزاران بار

 دیگر نغمه های الهام، دهان به دهان تکثیر خواهد شد.


چرخ میخورم و....


چرخ می خورم و سرگردانی ام را یله می کنم روی گنبد و گلدسته ها. 


چرخ می خورم و بی قراری ام از ایوان می گذرد و بند می شود به پنجره فولاد. 


چرخ می خورم و تشنگی ام در حوالی سقاخانه پرسه می زند. 


چرخ می خورم مدام و کبوتر آرزوهایم بال‌بال می زند. 


من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان

 آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم

 ضمانت بی دریغ تو را فخر می کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ‌کس نمی رود؛‌

وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی

 ابرها سایه‌سار شمایند و شما سایه بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می کشم و

 هنوز چرخ می‌خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته هاست و هنوز تو ضامن

 تمام آهوان غریبی.


emam zaman

ابا صالح قم لتشفي الغليل
ويهدأ قلب لنا ... واجل *
اجل اننا في انتظار الامام
وذلك هو الحاكم العادل *
امام الزمان اتتك الجموع
لانك ... قائدنا الباسل *
ولدت لكي تنصر المسلمين
وانت امامهم ... الفاضل *
فعجل لعلك تشفي السقام
ويحيا بك الميت الراحل *
وانت الكريم الذي يرتجى
وفيك اختفى الجود والنائل*
اباصالح ياطبيب النفوس
بك استمطر البلد الماحل *
فثم يقوم القائم الحق منكم
وبالحق يأتيكم وبالحق يعمل *
صلوا على القائم المهدي من بهرت
اياته وسما شانا على الرسل*
اتنسى حسينا وقد كاثرت
عليه العدا بالظبا والاسل *
أتنسى ابا صالح ثأركم
لطف فذاك لعمري اجل *
فعجل لتسحق جمع الطغاة
فانت لنا القائد الباسل *
اباصالح قم لمحو العصاة
منقول منتدى الخالدون



ای کاش....















یا ابا عبد الله

إنا جنودک یا حسین و هذه                        اسئافنا و دماؤنا  الحمراء

إن فاتنا یوم  الطفوف  فهذه                       أرواحنا لک یا حسین فداء

**********************************************

سفر کردم به دنبال سر تو 
سپر بودم برای دختر تو 
چهل منزل کتک خوردم برادر 
به جرم این که بودم خواهر تو 

حسینم واحسین گفت و شنودم 
زیارت نامه ام جسم کبودم 
چه در زندان، چه در ویرانة شام 
دعا می خواندم و یاد تو بودم 
برای هر بلا آماده بودم 
چو کوهی روی پا استاده بودم 
اگر قرآن نمی خواندی برایم 
کنار نیزه ات جان داده بودم




*****************************************************



باز دلم خون شد و چشمم گریست

آنکه درین روز چون من نیست کیست؟

باز دگر باره رسید اربعین

جوش زند خون حسین از زمین

غرق تلاطم شده بحر محیط

یک سره درد است بساط بَسیط

شد چهلم روز عزای حسین

جان جهان باد فدای حسین


اربعین عشق

اربعین است... اربعین...چه بگویم از آن فراقی که در میان وصال افتاد... چه بگویم از این وصالی که در 

اربعین آن فراق، آمد؟!

چه بگویم از تنها یادگار به جا مانده از آن بیت نورانی... چه بگویم از غم دل ناخدای کشتی عشق؟!


چه بگویم از زینب بنت علی... چه بگویم از دل خون و قرآن و خیزران و شام ... شام... شام...


چه بگویم؟!


برخیز ای برادر.. حسین... عشقت آمده!


برخیز ای عشق... جانت آمده!


برخیز پسر پیغمبر خدا... برخیز خواهرت به دیدارت آمده...


اربعين حسيني را  به خورشيد منتظران تسليت مي گوییم

اگر «او» را نمی جویید، دیگر از «عشق» هم نگویید!

انتظار… منتظر…

           انتظار، استقامت بر دین است و منتظر، حرکت آفرین

 انتظار، یاد یار است و منتظر، بی قرار.

                             ا نتظار، مسؤلیت آور است و منتظر، جهادگر.

                              انتظار، برترین کار است و منتظر، نیکوکار.

                             انتظار، ستیز است و منتظر، اهل پرهیز.

                             انتظار، آماده سازی است و منتظر، مهیای جانبازی 

                              انتظار، راز است و منتظر، در سوز و گداز.

            انتظار، مبارزه با بیداد است و منتظر، فریادگر عدل و داد…آی مردم!

                         اگر «او» را نمی جویید، دیگر از «عشق» هم نگویید!

حدیث امام رضا(علیه السلام)در مورد امامت

 فمن ذا الّذي يبلغ معرفة الإِمام أو يمكنه اختياره؟!


هيهات هيهات!!






ضلّت العقول، وتاهت الحلوم، وحارت الألباب، وحسرت العيون وتصاغرت العظماء، 





وتحيّرت الحكماء، وتقاصرت الحلماء وحصرت الخطباء، وجهلت الألبّاء، وكلّت الشُّعراء،



 وعجزت الأُدباء، وعيت البلغاء، عن وصف شأن من شأنه، أو فضيلة من فضائله، فأقرّت



 بالعجز والتقصير.


وكيف يوصف أو ينعت بكنهه، أو يفهم شيء من أمره، أو يوجد من يقوم مقامه، ويغن


 غناه؟




لا وكيف وأنّى؟! وهو بحيث النّجم من أيدي المتناولين، ووصف الواصفين!! فأين   الاختيا 



 من 




هذا؟! وأين العقول عن هذا؟! وأين يوجد مثل هذا؟!



أظَنّوا أنّ ذلك يوجد في غير آل رسول الله صلّى الله عليه وآله وسلّم؟! كَذَّبَتْهُمْ والله أنفسُهم 



ومنّتْهمُ الأباطيل، فارتقوا مرتقىً صعباً دحضاً تزلّ عنه إلى الحضيض أقدامهم، راموا إِقامة




 الإِمام بعقول حائرة بائرة ناقصة وآراء مضلّة، فلم يزدادوا منه إِلاَّ بعداً.



قاتلهم   الله أنّى يؤفَكون! لقد راموا صعباً، وقالوا إِفكاً، وضلّوا ضلالاً بعيدا



 الحيرة،



إِذ تركوا الإِمام عن غير بصيرة، وزيَّن لهم الشّيطان أعمالهم فصدّهم عن السّبيل وكانوا



 مستبصرين.





كيست كه امام تواند شناخت يا انتخاب امام براى او ممكن باشد، هيهات، در اينجا خردها گمگشته، خويشتن داريها بيراهه رفته و عقلها سرگردان و ديده‏ها بى‏نور و بزرگان كوچك شده و حكيمان متحير و خردمندان كوتاه فكر و خطيبان درمانده و خردمندان نادان و شعرا وامانده و ادبا ناتوان و سخندانان درمانده‏اند كه بتوانند يكى از شئون و فضائل امام را توصيف كنند همگى بعجز و ناتوانى معترفند، چگونه ممكن است تمام اوصاف و حقيقت امام را بيان كرد يا مطلبى از امر امام را فهميد و جايگزينى كه كار او را انجام دهد برايش پيدا كرد؟!! ممكن نيست، چگونه و از كجا؟!! در صورتى كه او از دست يازان و وصف كنندگان اوج گرفته و مقام ستاره در آسمان را دارد، او كجا و انتخاب بشر؟!! او كجا و خزد بشر؟!! او كجا و مانندى براى او؟!! گمان برند كه امام در غير خاندان رسول خدا(ص) يافت شود؟!! بخدا كه ضميرشان بخود آنها دروغ گفته (تكذيبشان كند) و بيهوده آرزو بردند، بگردنه بلند و لغزنده‏اى كه بپائين مى‏لغزند بالا رفتند و خواستند كه با خرد گمگشته و ناقص خود و با آراء گمراه كنندهخويش نصب امام كنند و جز دورى از حق بهره نبردند (خدا آنها را بكشد، بكجا منحرفمى‏شوند؟!!) آهنگ مشكلى كردند و دروغى پرداختند و بگمراهى دورى افتادند و درسرگردانى فرو رفتند كه با چشم بينا امام را ترك گفتند (28 سوره 29) (((شيطان كردارشان را در نظرشان بياراست و از راه منحرفشان كرد با آنكه اهل بصيرت بودند))).